چرا هرجا که نام عشق بود آنجا تو بودیچه خوش رندانه هوش و عقل و دل از من ربودیمرا شهری کنار نام تو عمری گذارندکنار من رقیبان کی گذارند هرچه دارندمرا عهدیست با جانان چه خواهد یا نخواهدبدان دیوانه ات عمریست غم عشق تو داردیکایک تار گیسوی تو را می بویم ای یارهراسم نیست جان قربان تو گویم به تکرارتو را هر آنچه هستی دوست دارمبه هر که می پرستی دوست دارمتو را خواهم تو را بانو کجاییاگر عهدی شکستی دوست دارمهمین بس اینکه میدانم کجایی در چه حالیندیدم هیچکس جز تو اندر این حوالیمن از حس هوای بی تو بودن می هراسممیان ماه و تو من ماه خود را میشناسمتو بنشین و مرا با عشق یکدم آشنا کنحساب روزهای با تو را از غم سوا کندل دیوانه ام گیرد سراغت دایم ای دوستکه هر کس پرسدم از تو گویم جان من اوستتو را هر آنچه هستی دوست دارمبه هر که میپرستی دوست دارمتو را خواهم تو را بانو کجاییاگر عهدی شکستی دوست دارم
نظرات
0